میگن ۱۳ نحسه بخاطره همچین چیزاست  دیگههههههههههههههههههههه

تولد ۱۳سالگیمو داشتم جشن میگرفتم موقیه فوت کردن شمع ها طبق رسم شروع کردم تا۱۳ شمردن ودست زدن منم داشتم آرزو میکردم یه دفعه تا رسید به ۲نفسم و جمع کردم رسید به ۱ فوتم رو هوا بود که شمع خاموش شد

 

یا مثلن ۱۳بدره ۲ساله بیش تو راه بودیم بریم بیشه فامیل یه دونه سگ وسط راه دیدم که مرده بود جیگرم کباب شد چون میدونید که خیلی سگ و دوست دارم بابام بیچاره خیلی تلاش کرد من نبینمش ها همچین با سرعت حرکته ماربیچ رفت که من نبینم ولی چکار کنم هرچی درده ماله بایه لنگه چشام تیزه