هلووووووووووو وووو ووو وو و و!!!!!!
اونروزی داشتم چند تا از دفتر هامو که از پارسال نگه داشتم رو نگاه مینداختم که یهو چشم افتاد به دفتر انشام زدم زیره خنده برداشتمش و خیلی مشتاقانه شروع کردم به خوندن انشاء هام
بهلهههههههع
بنده انشاء نویس خوبی هستم به خصوص در زمینه ی طنز.
مامیم میگه اینها حاصل مغز منو خوردنه آخه اگه داداشهام خونه نباشند کل زمانو با هم صحبت میکنیم بیچاره مامیم ولی بهشت زیر پاشه!!!!!
موضوعه انشاء دومم راجع به کلا یکی یا همه ی مسافرت هایی که تا به امروز رفته اید بود
حالا من دیگه چیزی نمیگم باهم میریم خود متن انشاء رو که همش هم نبوغ خودم هست رو بخونیم!!!
-امروز میخواستم در باره ی یکی از بهترین مسافرت های زندگیم انشایی را ارائه بدهم اما در بخش انتخاب صادقانه بگویم کم آوردم
-من مسافرت های زیادی رفته ام از جمله اصفهان.همدان.مشهد.تایلند.ترکیه.شهر های شمالی کشور.کاشان.قم.تبریز و....حال یک خلاصه از همه میگویم.
-البته تمام مسافرت های عمرم را به همراه خانواده ام رفته ام ولی در بعضضی از آنها افراد دیگری نیز حضور داشتند مثلا در یکی از مسافرت هایی که به همدان داشتیم پدر بزرگ و مادر بزرگم(پدری) و عموی کوچکم به همراه ما بودند ولی بعد از آن ما فقط و فقط خودمون بدون هیچکی یعنی با 3تا داداشامو پدر و مامی رفتیم...!!!!
چند باری هم به مشهد رفتیم که بجز حرم بهترین خاطره ی همشون پارک آبی هاش هست که با مامیم رفتم!!!!!!
درباره ی اصفهان هم که میشود گفت بیش از 10 بار رفتیم.
در آنجا به خانه ی دوست صمیمی کاریه پدرم که البته دوست خانوادگی نیز هستیم میرویم.
بیشتر اوقات در عید نوروز به آنجا میرویم چون آنها یک باغ بسیار بزرگ دارند و هر ساله برای 13بدر تمام دوست و فامیل و آشنا به آنجا میروند و خیلی خیلی خوش میگذرد...
-در باره ی ترکیه زیاد یادم نیست چون خیلی بچه بودم ولی برای تایلند رو همش را به یاد دارم چون خاطراتش را هر شب داغ داغ مینوشتم
تقریبا 10 روز طول کشید و در طی آن به 2 شهر بانکوک و پاتایا رفتیم من کلاس پنجم دبستان بودم و معلمم در طی صحبتی که با مادرم داشته بود گفته بود من هیچ مشکلی ندارم بره حال کنه...!!!!!!!!واقعا باورمون نمیشد که انقدر راحت اجازه داده...
در آنجا به باغ وحش.آکواریوم.قایق.دیسکو.کاواره.خرید.جزیره و....رفتیم در لب ساحل یک سگ بزرگ و مشکی دیدم که دنبالم کرد البته این مربوط میشود به زمانی که هنوز از سگ میترسیدم و بهش دست نمیزدم یک بار هم داشتم تو استخر هتل غرق میشدم که پدرم مرا نجات داد آخه اون موقع هنوز شنا بلد نبودم
-حال خاطره ی بعدی راجع به شهرهای شمالی کشور هست که آنها را در قالب شمال میگویم ولی با اجازه ی شما ابتدا شعری میخوانم:
می خواهم بروم دریا کنار
دریا کنار هنوز قشنگه
آخ چی بگم از سبزه زار
شالیزار هنوز قشنگه
عاشقه جنگل و بوی ساحلم
هوس یار و دیار کرده دلم
عاشقه نسیم و صحرا و بیابونه دلم
هر جا باشم یاده ایرانه دلم
بهله با یادی از خواننده ی مورد علاقه ام حمیرا
اما بهترینه بهترین مسافرتی که به شمال داشتیم برای سال 90 بود که با خاله جونم داشتیم البته همه ی این سالهایی هم که رفتیم به جای خود عالی بودند
ما هیچ وقت بیش از 2 روز شمال نمیمونیم چون که گرمه ولی بهانه ی پدرم و عینه جمله اش این است:( آهاااااااااااااع خب دریا که 2بار رفتیم!
جنگل هم که رفتیم خرید هم که باز هم کردیم تله کابین هم که رفتیم دیگه کجا بریم؟؟؟؟؟)
البته به نظر من راستم میگه قربونه بابام برم دیوونشم
درباره ی کاشان و قم هم نظری ندارم بابام که یه مدت برای کارش میرفت ماهم میرفتیم نظر خاصی گفتم ندارم ولی چون با خانواده هست خوش میگذرد!!!!!
و اضافه کنم که تمام این مسافرت ها به کنار و تمام فیلم هایی که من از سوژه ها میگیرم به کنار!!!!دنیایی بره خودشون دارند وشعر پایانی این قسمت:
خاطرات شمال محاله یادم بره
اون همه شور و حال محاله یادم بره
جاده هایه شمال محاله یادم بره
راستی یادم رفت این را نیز اضافه کنم در تابستانه گذشته من و برادهایم و مامیم به همراه دایی کوچیکم و همسرش به عروسی یکی از بستگان نزدیک زندایی بزرگم در شاهرود نیز رفتیم
واین بود تاریخچه ی سفر های من عاطفه مرادی تا پایان تابستان 91 به همراه جمعی از بستگان
بهله این بود شاید باورتون نشه ولی معلمم بهم20داد هه هه هه هه هه هه
علائم نگارشی هم داشت اینجا نذاشتم!!!!!!!!