من و ترس
هلووووووووووووووو وووو ووو وو و و !!!
شنیدین ک هرچی درد مال پای لنگه ؟؟؟
قبلا هم گفتم که از هر چی حیوونه میترسم از خزنده و حشره حساب کن تا آخر ...
بعد حالا میرم خونه ی مامان بزرگم اینا ، خونشون تازه حشره کش زدن ( آخه هم ویلاییِ هم بزرگ، جک و جونور زیـاد داره )
بعد ی دفعه سر شام ، سر سفره نشستیم ، یه دونه سوسکِ گنده ، وسطِ سفره ، جلوی من ظاهر میـشه !!!
میبینی بدبختی رو ؟؟؟
دیدی یا بازم بهت وقت بدم ؟!؟!؟
خب حالا ، بعدن منم شروع کردم ب جیغ و داد کردن ، دیگه جونِ تو نباشه ، جونِ خودم بیشتر از این یادم نیست ، آخه این خاطره ی کم قدیمی تشریف داره .
یا مثلن اون روزی ، برای اولین بار ، بعد از تقریبن یک سال و نیم ی دونه سوسک دیدم تو دستشوییمون ، مامانمو داداشام خونه نبودن ، بابام بیچاره اونور دراز کشیده بود ، یهو از ترسِ صدای من ، ضربان قلبش خیلی رفت بالا ، این خیلی یعنی خیلی ها !!! اصن بدجور !!!
برگشته میگه : بابا جان چی شده ؟؟؟
میگم : بابا تو دستشویی ی دونه سوسکِ کوچولو دیدم
بیچاره اینقد ناراحت شد ... بعد مامانم همون موقع اومد ، کُشتش ، وقتی جنازشو دیدم ، باورم نشد این همونیه ک من دیدمش
ب مامانم برگشتم میگم : این همون نیست ، حتمن دو تا بوده !!!
یا مثلن اون روزی ، برای اولین باره اولین بار ( ک امیدوارم آخرین بار هم باشه !!! ) ، تو پارکینگ اومدم سوار ماشین شم ، دقیقن اونجایی ک درِ ماشنین باز میشه ها !!! زیرِ اونجا ... جنازه ی ی موشِ گنـده دیدم !!!
بعد بابامم نیس مدیرِ ساختمونه ، داشت با چند تا از اهالیه ساختمون در مورد ایزوگام و دوربین و این جور چیزا حرف میزد ، منم خیلی مودبانه و با یک لبخندِ گشـاد ، با این حرکت رفتم و گفتم :
(با یک صدای نازک خوانده شود "۲بار" )
وووووووووووووووووووووووییی ...
بابا ، بابا ، باباجـون ، یک عدد مـوشِ گنده در اونجـااااااااا یافت شده !!!
بابام میگه : کجاس !!!
میگم : بابا زیره اونجاییه ک می خواییم دره ماشینو باز کنیم سوار شیم !!!
بعد
خلاصه
شانس آوردیم ، نظافت چی مون اونجا بود ، اون بیچاره برداشتش ، بُردش ، انداختش ، آشغالیه سره کوچه !!!
بعد تو ماشین ، تو راه از بابام میپرسم :
باباااااااااااااا نمیخوای بگی عاورین عایا ؟؟؟
بابام میگه : چی شده مگه ؟!؟!
میگم : باباااااااا !!! نمیگی چقد خودمو کنترل کردم ، آبروت تو ساختمون نره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقد مودب اطلاع رسانی کردم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهله دیگه همچین دخملِ نازِ ترسویی هستیم ما !!!
:)
هعی
با تشکر از dear aunt
دیگه همین کاری نداری نه دیگه قربانت بای